محمد بن عبد الله بن عمر

173

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

شهري بود در آن طرف ، كه آن را دومة الجندل « 1 » گفتندى ، وپادشاهى داشت أكيدر بن عبد الملك نام وترسا بود . وسيد ، عليه السلام ، خالد بن الوليد با لشكرى بدان جايگه فرستاد ، وفرمود : اى خالد ، در فلان شب ، چون به دومة الجندل رسى ، در فلان جاى ، كمين كن ، كه پادشاه از جهت شكار گاو كوهى بيرون آيد وأو را بگير . خالد برفت ، وچون به آنجايگه رسيد كه سيد ، عليه السلام ، نشان داده بود ، وگاو كوهى درآمد وسر وروى در قصر پادشاه مىماليد . پادشاه ، چون از بالاى قصر گاو بديد ، به زير آمد وبا برادر وخاصگيان خود برنشست واز پى گاو مىرفت تا از شهر بيرون آمد . وبدان جايگه رسيد كه خالد بود . پس خالد كمين بگشود وبرادر پادشاه بكشت . وجامهء مطرّز « 2 » به زر وجواهر داشت واز وى بركند . وپادشاه را بگرفت وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، برد . ولشكر در آن جامه تعجب مىنمودند . سيد ، عليه السلام ، فرمود : به آن خدايى كه جان محمد در دست وى است ، دستارهاى سعد بن معاذ ، كه در بهشت از بهر وى بافته‌اند ، بهتر از اين است . وسيد ، عليه السلام ، جزيت « 3 » بر گردن پادشاه نهاد وأو را بازپس فرستاد . وسيد ، عليه السلام ، ده روز وزيادت در تبوك بود وبعد از آن روى باز مدينه * نهاد وبه وادىاى رسيد كه آن را مشقّق « 4 » گفتندى ولشكر تشنه بودند ، ودر آن وادى اندك آب بود ، چنان كه يك دو سوار بيش كفايت نبودى . وسيد ، عليه السلام ، از پيش وصيت فرموده بود كه هيچ كس « 5 » آن آب نخورد تا جملهء لشكر جمع شوند . پس جمعى از منافقان پيش رفتند وآب خوردند واشتران را آب دادند . وچون سيد ، عليه السلام ، برسيد ، آب نمانده بود ودعاى بد بر آن منافقان كرد ودست بر جاى آب نهاد ، واندكى كه مانده بود برگرفت ووضويى بساخت ، وروى در قبله آورد ، ودعا كرد . پس حق تعالى [ دعاى وى مستجاب كرد وهم ] « 6 » در حال ، بر مثال آواز رعد ، [ آوازى ] « 6 » از زمين برآمد ، وچشمهء آب صافي از آنجايگه كه سيد ، عليه السلام ، دست بر آن نهاده بود ، ظاهر شد . وجملهء لشكر سيراب شدند . وآن وادىاى است كه ميان ايله ومدينه است . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : هر كه را عمر باشد ، ببيند كه آن وادى به عمارت چنان شود كه ، چون از مدينه بيرون آيند وبه ايله آيند ، هيچ جاى به فراخ نعمتي آن وادى نباشد ، وبعد از مدتي همچنان شد « 7 » .

--> ( 1 ) . ذكر دومة الجندل در ص 130 ، حاشيهء 6 ، همين خلاصه ، آمده است . ( 2 ) . جامهء مطرز : پارچه وجامهء مطرز ، پارچه وجامهء نقش‌ونگاردار ( معين ) ( 3 ) . جزيت ، جزيه : مالي ( جنس يا نقد ) كه أهل كتاب هر سال به دولت اسلامى پردازند ( معين ) ( 4 ) . دربارهء وادى مشقق مطلبي در منابع مختلفه ذكر نشده است . ( 5 ) . در أصل : وهيچ كس ( 6 ) . بر طبق سيره ، ص 977 ، اصلاح ونقل شد . ( 7 ) . غزو تبوك وحكايت مربوط به ايله در سيره ، ص 961 - 978 ، آمده است .